وعدگاه عاشقان

عشق

سلام بعد از مدتها بازم اومدم با یه عکس قشنگ

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸۸/٥/۳۱ - آرش

 

ز کوی یار می آ ید نسیم باد نوروزی

 از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی

با تبریک سال نو

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸۸/۱/٢ - آرش

احیا

این ایام رو به همه تسلیت می گم

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٧/٧/٢ - آرش

 

Image By Pic.Blogfa.Com

رفیق من سنگ صبور غمهام
به دیدنم بیا که خیلی تنهام

هیچکی نمیفهمه چه حالی دارم
چه دنیای رو به زوالی دارم

مجنونمو دلزده از لیلیا
خیلی دلم گرفته از خیلیا

نمونده از جوونیام نشونی
پیر شدم پیر تو ای جوونی

تنهای بی سنگ صبور
خونه ی سرد و سوت و کور

توی شبات ستاره نیست موندی و راه چاره نیست

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٧/۱/۱٥ - آرش

تو

ضرب المثل چيني: «برنج سرد را مي‌توان خورد، چاي سرد را مي‌توان نوشيد، اما نگاه سرد

را نمي‌توان تحمل کرد

وقتي قرار شد من بيقرار تو باشم و تو تنها قرار زندگيم باشي... از هر چه قرار است غير تو باشد... خواهم گذشت

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٦/٩/٩ - آرش

بی تو دیریست مانده ام تنها

بی تو دیریست مانده ام تنها ،ای همه

هستی ام در این دنیا

می سرایم به خاطر عشقت،

عاشقانه ترین غزلها را

بی تو از کوچه های چشم من،

عابر خواب شب گریزان است

کاش می شد تورا ببینم باز

لااقل از دریچه ی رویا

آه ای خوب من نمی دانی ،تا چه اندازه

بی تو دلتنگم

بی تو بغضی غریب وتلخ مدام

می فشارد گلوی شعر مرا

آه روزی اگر که برگردی ،می شود باغ خاطرم سر سبز

زندگی با تو می شود معنا،

زندگی با تو می شود

زیبا

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٦/٧/۱۳ - آرش

يار من

پریشان کن سر زلف سیاهت شانه اش با من....سیه زنجیرگیسو باز کن دیوانه اش با من

 که میگوید که مِی نتوان زدن بی جام و پیمانه....شراب از لعل گلگونت بده پیمانه اش با من

 ز سوز عشق لیلی در جهان مجنون شد افسانه... . تو مجنونم بکن از عشق خود افسانه اش با من

بگفتم صید کردی مرغ دل نیکو نگه دارش...سر زلفش نشانم داد و گفتا لا نه اش با من

 زترک مِی اگر رنجید از من پیر میخانه....نمودم توبه زین پس رونق میخانه اش با من

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٦/٧/۱۱ - آرش

برای تو عزيز ترينم

هميشه وقتي يکي ازم مي پرسيد چند تا دوسم داري يه عدد بزرگ ميگفتم... ولي وقتي تو ازم پرسيدي چند تا دوسم داري گفتم : يکي !!! ميدوني چرا ؟چون قوي ترين و بزرگترين عدديه که ميشناسم ... دقت کردي که قشنگترين و عزيز ترين چيزاي دنيا هميشه يکين ؟ ماه يکيه ... خورشيد يکيه ... زمين يکيه ... خدا يکيه ... مادر يکيه ... پدر يکيه ... تو هم يکي هستي ... وسعت عشق من به تو هم يکيه ... پس اينو بدون از الان و تا هميشه : يکي دوستت دارم

{آرش}

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٦/٤/٢٦ - آرش

 

صورت تقویم دارد از نزدیک شدن به روز معلم خبر می دهد .از چهره ی کاغذی اش چشم بر می دارم و به صورت تو مهربان نگاه می کنم ....تویی که عزیزترین معلم زندگی ام هستی! تویی که نشسته ای با وقار ورو به خدا دعا می کنی فضا پر شده از عطر حظور معصو مانه ات.

چقدر طعم محبت چشمهایت را دوست دارم !!تمام زندگی من فدای تک تک خط های عمیق صورتت که هر کدامشان حکایت از هزار بار فدا کاری دارد.

معلم دوست داشتنی من متشکرم که با عشق مرا به دنیا آوردی.....با عشق بزرگم کردی ...

همیشه و همیشه سپاس گزارت  هستم .روزگار بر تو مبارک مادر من..

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٦/٢/۱۱ - آرش

تقديم به آسايشگاه معلولين ذهنی شهيد بهشتي

چه زیباست دست نیازمندی را گرفتن

خنده ای را بر لب معلولی نشاندن

آری زیباست اما افسوس!!!!!!!!

که مردمان ما زیبا پسند نیستند.

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٦/٢/۸ - آرش

تو

دلیل این جدایی ها شاید منم شاید تویی؟

دلیل بی وفایها اما دیگه حتما تویی

 برو حرفی هم نزن

دلیل گریهای من فقط و فقط خود تویی

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٦/۱/٢٩ - آرش

داستانهای دبستان

این مطلبو یه جایی دیدم گفتم برای شماها هم بنویسم تا نظرتون رو بدونم

گاو ما ما مي كرد

گوسفند بع بع مي كرد

سگ واق واق مي كرد

و همه با هم فرياد مي زدند حسنك كجايي

شب شده بود اما حسنك به خانه نيامده بود

.حسنك مدت هاي زيادي است كه به خانه نمي آيد.او به شهر رفته و در آنجا شلوار جين و تي شرت هاي تنگ به تن مي كند.او هر روز صبح به جاي غذا دادن به حيوانات جلوي آينه به موهاي خود ژل مي زند.

موهاي حسنك ديگر مثل پشم گوسفند نيست چون او به موهاي خود گلت مي زند

.

ديروز كه حسنك با كبري چت مي كرد

.كبري گفت تصميم بزرگي گرفته است.كبري تصميم داشت حسنك را رها كند و ديگر با او چت نكند چون او با پتروس چت مي كرد.پتروس هميشه پاي كامپيوترش نشسته بود و چت مي كرد.پتروس ديد كه سد سوراخ شده اما انگشت او درد مي كرد چون زياد چت كرده بود.او نمي دانست كه سد تا چند لحظه ي ديگر مي شكند.پتروس در حال چت كردن غرق شد.

براي مراسم دفن او كبري تصميم گرفت با قطار به آن سرزمين برود اما كوه روي ريل ريزش كرده بود

.ريزعلي ديد كه كوه ريزش كرده اما حوصله نداشت .ريزعلي سردش بود و دلش نمي خواست لباسش را در آورد .ريزعلي چراغ قوه داشت اما حوصله درد سر نداشت.قطار به سنگ ها برخورد كرد و منفجر شد .كبري و مسافران قطار مردند.

اما ريزعلي بدون توجه به خانه رفت

.خانه مثل هميشه سوت و كور بود .الان چند سالي است كه كوكب خانم همسر ريزعلي مهمان ناخوانده ندارد او حتي مهمان خوانده هم ندارد.او حوصله ي مهمان ندارد.او پول ندارد تا شكم مهمان ها را سير كند.

او در خانه تخم مرغ و پنير دارد اما گوشت ندارد

او كلاس بالايي دارد او فاميل هاي پولدار دارد

.

او آخرين بار كه گوشت قرمز خريد چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت

.اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنياي ما خيلي چوپان دروغگو دارد به همين دليل است كه ديگر در كتاب هاي دبستان آن داستان هاي قشنگ وجود ندارد...

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٦/۱/۱٦ - آرش

خدا حافظ

اینم شعر آخر برنامه کوله پشتی البته نه همش!

 خداحافظ همین حالاهمین حالا که من تنهام

خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شدن چشمام

خداحافظ کمی غمگین به یاد اون همه تردید

به یاد آسمونی که من و از چشم تو میدید

اگه گفتم خداحافظ نه اینکه رفتنت سادست

نه اینکه میشه باور کرد دوباره آخر جادست

خداحافظ واسه اینکه نبندی دل به رویاها

بدونی بی توو با تو همینه رسم این دنیا

خداحافظ همین حالا

 

                                    تا بعد حق نگهدارتون

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٥/٥/٢٤ - آرش

 

((رمانتيك))

دختري ازپسري پرسيد كه آيا انو قشنگ مي دونه؟ پسر جواب داد: نه!

پرسيد كه ايا تا ابد ميخواد با اون بمونه ؟ گفت: نه!

سپس پرسيد اگه تركش كنه گريه ميكنه؟ وپسر بار ديگه تكرار كرد: نه!

دختر از اين حرف هاي پسر خيلي ناراحت شد واشك ار چهراش جاري شد! و وقتي كه ديگه ميخواست واسه هميشه از پيش پسر بره، پسر بازوي دختر رو گرفت و گفت:

تو قشنگ نیستي بلكه زيبايي!

من نميخوام كه تا ابد با تو باشم ، بلكه من نيازم كه تا ابد با تو باشم!

. اگه توبري من دیگه يه لحظه هم زنده نميمونم كه گريه كنم.................!

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٥/٤/۱٢ - آرش

 

كودك نجوا مي كرد:خدايا با من حرف بزن

مرغ دريايي آوازخواند. كودك نشنيد

سپس كودك فرياد زد:خدايا با من حرف بزن

رعد در آسمان پيچيد.اما کودک گوش نداد .

کودک نگاهی به اطرافش انداخت و گفت:خدايابگذارببينمت.

ستاره ای درخشيد ولی کودک توجه نکرد.

کودک با نا اميدی گريست.

خدايا با من در ارتباط باش.بگذار بدانم اينجايی.

بنا براين خدا پايين آمد و کودک را لمس کرد.

ولی کودک پروانه را کنار زدو رفت!!!!

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٤/٥/۱٩ - آرش

 

تقديم به کسی که خودش می دونه

چرا نمی کشد مرا خدای چشمهای تو

منی که مانده ام به پای چشمهای تو

قسم به قلب ساعتم

دقيقه ای هزار بار

دلم عجيب می کند هوای چشم های تو

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٤/۳/٧ - آرش

 

من از آن ابتدای آشنايی

                             شدم جادوی موج چشم هايت

تو يادت نيست آنجا اولش بود

                        همان جايی که با هم دست داديم

شب از خود پرسيدم هستيم چيست؟

                        به جز اشک و نيازو ياد و تقدير

و حالا با صداقت می نويسم

                       همين های که من دارم فدايت

دعايت می کنم خوشبخت باشی

                      تو هم تنها برای خود دعا کن

الهی گل کند در آسمانها

                     خلوص غنچه سرخ دعايت

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸۳/۱۱/٢٥ - آرش

 

آفاق را گر ديده ام

                      مهربتان ورزيده ام

                                             خوبان فراوان ديده ام

                                                                        اماتو چيز ديگری

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸۳/۱۱/۱٥ - آرش

 

 

سلام فکر کنم این ترانه رو بیشتر شما شنیدید ولی چون قشنگ بود منم اونو نوشتم در ضمن عشق رو با قرمز نوشتم چون من عقیده دارم عشق رنگش سرخه:

 

هنوزم در پی اونم که میشه عاشقش باشم

                               مثل دریای من باشه منم چون قایقش باشم   هنوزم در پی اونم که عمری مرهمم باشه 

                                شریک خنده وشادی. رفیق ماتمم باشه

هنوزم در پی اونم که عشقش سادگی باشه

                                نگاههای پراز مهرش پناه خستگیم باشه

 هنوزم در پی اونم که اشکاموروی گونه ام

                              با اون دستای پرممهرش کنه پاک وبگه جونم

بگه جونم نکن گریه منم اینجام بذار دستاتو تو دستام

 

تو احساس منو می خوای منم ای وای تورومی خوام

 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸۳/۱۱/۱٢ - آرش

 

خوب  بازم سلام اين متن مال خودم نيست چند وقت پيش تو يه وبلاگی خوندمش  ولی چون خيلی  قشنگه دوست دارم شما هم بخونيد:

 

پول يا عشق ؟؟

زمانهای قديم وقتی هنوز راه بشر به زمين باز نشده بود فضيلتها و تباهی ها دور هم

جمع شده بودند.

ذکاوت گفت :بياييد بازی کنيمٍ ،مثل قايم باشک!

ديوانگی فرياد زد:آره قبوله ، من چشم ميزارم!

چون کسی نمی خواست دنبال ديوانگی بگردد همه قبول کردند.

ديوانگی چشم هايش رابست و شروع به شمردن کرد:يک..... دو.....سه!

همه به دنبال جايی بودند تا قايم بشوند.

نظافت خودش را به شاخ ماه آويزان کرد.

خيانت داخل انبوهی از زباله ها مخفی کرد.

اصالت به ميان ابرها رفت و

هوس به مرکززمين به راه افتاد

دروغ که می گفت به اعماق کوير خواهد رفت ، به اعماق دريا رفت!

طعم داخل يک سيب سرخ قرار گرفت. 

 حسادت هم رفت داخل يک چاه عميق

آرام آرام همه قايم شده بودند و

ديوانگی همچنان می شمرد:هفتادوسه،...... هفتادو چهار....!

اما عشق هنوز معطل بود و نمی دانست به کجا برود.

تعجبی هم ندارد قايم کردن عشق خيلی سخت است.

ديوانگی داشت به عدد100 نزديک می شدکه عشق رفت

 وسط يک دسته گل رز و آرام نشست.

ديوانگی فرياد زد، دارم ميام، دارم ميام....

همان اول کار تنبلی را ديد. تنبلی اصلا تلاش نکرده بود تا قايم شود!

بعدهم نظافت را يافت و خلاصه نوبت به ديگران رسيد اما از عشق خبری نبود.

ديوانگی ديگر خسته شده بودکه حسادت حسوديش گرفت

و آرام در گوش او گفت :

عشق در آن سوی گل رز مخفی شده است.

 

ديوانگی با هيجان زيادی يک شاخه گل از درخت کند

 و آنرا با قدرت تمام داخل گلهای رز فرو کرد.

صدای ناله ای بلند شد

عشق از داخل شاخه ها بيرون آمد،

 دستها يش را جلوی صورتش گرفته بود و از بين انگشتانش خون می ريخت.

شاخه ی درخت چشمان عشق را کور کرده بود.

ديوانگی که خيلی ترسيده بود با شرمندگی گفت:

حالا من چکار کنم؟ چگونه ميتونم جبران کنم؟

عشق جواب داد: مهم نيست دوست من،

 تو ديگه نميتونی کاری بکنی،

 فقط ازت خواهش می کنم از اين به بعد يارمن باش.

همه جا همراهم باش تا راه را گم نکنم.

واز همان روز تا هميشه عشق و ديوانگی  همراه يکديگر

به احساس تمام آدم های عاشق سرک می کشند.

جالب بود نه؟ من که دفعه ی اول که خوندم خيلی تحت تاثير قرار گرفتم در ضمن اسم اون وبلاگ هم مهرداد بود.

 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸۳/۱٠/٢٩ - آرش

بهترین و جدیدترین کدها ی موزیک و جاوا در وبساز